بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 11 اسفند 1389
مالیه قدیمی ترین نهاد اقتصادی در جهان است. قدمت مالیات در ایران و جهان به دیرپایی تاریخ می رسد. تاریخ مالیات و دارایی را نمی توان در ایران بدون مقدمه، ...
مالیه قدیمی ترین نهاد اقتصادی در جهان است. قدمت مالیات در ایران و جهان به دیرپایی تاریخ می رسد. تاریخ مالیات و دارایی را نمی توان در ایران بدون مقدمه، از زمان مشروطیت آغاز كنیم، زیرا تشكیلات وزارت مالیه (دیوان / استیفا) (وزارت محاسبات و خزانه) و بالاخره به قول امروزی ها «دارایی» همواره تحت تاثیر تغییرات و تحولات اجتماعی و اقتصادی از آغاز قاجاریه تا ظهور مشروطیت بوده و عوامل زیادی كه قبل از جنبش مشروطه طلبی به جا مانده بود، در شكل گیری آن نقش اساسی داشته است. اگر یكی از عوامل تاثیرپذیر در تشكیلات مالیه را در نهضت مشروطه جست وجو كنیم و مثلاً به این موضوع بپردازیم كه تشكیلات مالیه بایستی طبق قوانین مصوب برپا گردد، ولی باید به این نكته اشاره كنیم كه برای تحقیق در زمینه مالیه و دارایی و دست اندركاران و گردانندگان این موسسات، ابتدا به تحولات اجتماعی و اقتصادی ایران از زمان های قبل از مشروطه خواهی و به عبارتی از ابتدای سلطه قاجارها تا برآمدن انقلاب مشروطه را مورد بررسی قرار دهیم، چون اولاً: نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی دوران فتحعلی شاه تا اواخر سلطنت مظفرالدین شاه باعث نارضایتی مردم و ایجاد تحولاتی در زمینه به اصطلاح به وجود آمدن عدالت خانه و حكومت قانون (مشروطیت) شد. ثانیاً: اكثر وزرای مالیه و دارایی بعد از مشروطه از فرزندان رجال و مستوفی زادگان دوره ناصرالدین شاه به بعد بودند. حتی با بررسی دقیق بیوگرافی دست اندركاران امور مالیه و دارایی در دوران پهلوی اول و دوم آگاه می شویم كه اكثریت آنها، فرزندان و نوادگان مستوفیان دوره قاجار بوده اند.
• نگاهی گذرا به نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی از ابتدای قاجار تا مشروطه
از ابتدای زمامداری قاجاریه یعنی سلطنت آقامحمدخان تا اوایل مشروطیت، چیزی كه اهمیت نداشت، اقتصاد مملكت بود. به طوری كه حتی از بودجه جاری و عمرانی خبری نبود و همه مردم در زمره رعیت محسوب می شدند. از میان این رعایا، عده قلیلی كه در دستگاه های رجال دولتی بانفوذ به نوكری اشتغال داشتند، در اصطلاح اداری آن زمان ها به آنها «نوكر دولت» و اگر در خدمت حاكم بودند «فراش حكومتی» و در اصطلاح عوام، «آدم دولت» خوانده می شدند. این افراد بعدها به توصیه رجالی كه دست اندركار امور دیوانی (اداری) بودند، به مشاغل سطح بالای مملكتی می رسیدند و از مقام فراش حكومتی در شهرها به مقام فراش باشی كه در دوره ناصرالدین شاه از مشاغل مهم درباری محسوب می شد، می رسیدند. این افراد با دادن رشوه و پیشكش به شاه و صدراعظم به حكومت و والی گری شهرها و ولایات منصوب می شدند. نوكر دولت شدن از روی رابطه بود نه ضابطه زیرا قانون استخدام واحدی نبود و آدم های دولت مطابق سلیقه دولتمردان با مواجب های متفاوت به كار گرفته می شدند. آدم های دولت (نوكران دولت) در شهرها و ولایات مطابق میل حاكم (فرماندار) یا والی (استاندار) به كار گرفته می شدند و حقوق بخور و نمیری دریافت می كردند. اما از زمان استخدام دستشان برای چپاول مردم باز می شد. گرفتن رشوه (قلق) امری عادی شده بود، به طوری كه (قلقانه) جزیی از مالیاتی بود كه خان حاكم و مستوفیان دریافت می داشتند. اصولاً گرفتن حكومت ولایات و ایالات با دادن رشوه به شاه انجام می شد و هر ولایتی قیمت خاص خود را داشت. انتصاب مستوفیان (روسای مالیه شهرستان ها) با دادن رشوه (پیشكش) به شخص مستوفی الممالك (رئیس دیوان استیفا) و در اصطلاح اداری كنونی «وزیر دارایی» و با نظر شاه صورت می گرفت. آقامحمدخان قاجار علاوه بر مالیات سرانه و اقسام دیگر مالیات، برای گردانیدن چرخ های حكومت خویش به هر صورت كه می توانست از اموال اعیان و اشراف مملكت سهمی را برای خود برمی داشت و حتی اموال «لوطی صالح» را كه در نتیجه عمری كارهای مضحك و سیاه بازی در مجالس بزم مردم تهران به مبلغ هشت هزار تومان برای خود جمع آوری كرده بود، با بی رحمی گرفت. اما این خواجه تاجدار نسبت به جانشینان خود یك امتیاز داشت و آن، این بود كه در مصرف پول و مخارج آشپزخانه دربار امساك می كرد. عین السلطنه سالور در خاطرات ده جلدی خود، در جلد اول از كتاب خود می نویسد: «آقامحمدخان خواجه زمانی كه دید ولیعهدش باباخان (فتحعلی شاه بعدی) كه برادرزاده اش بود، پلو را با خورشت می خورد، فوراً با عصای خود بر سر باباخان به شدت كوفت و گفت: تو بعد از من ایران را به باد خواهی داد یا باید خورشت را كوفت كنی و یا پلو را.» او درباره فتحعلی شاه درست پیش بینی كرده بود. زیرا به قول مهدی بامداد در تاریخ رجال، این پادشاه هزار زن در حرمسرای خود داشت و بعد از مرگش در ۱۲۵۰ ه.ق (۱۸۳۴ م) یكصد و هفتاد دختر و یكصد و سی پسر و پنج هزار نوه از خود به یادگار گذاشت. «لرد كرزن» دیپلمات انگلیسی درباره فتحعلی شاه می گوید: «با این كثرت و تعدد نسل، حال و روز رعایای بدبخت ایران معلوم است. معمولاً تمام این شاهزادگان و شاهزاده خانم ها از خزانه كه متصدی مستقیم آنها شخص شاه بود حقوق دریافت می كردند و علاوه بر آن از دیوان استیفا (وزارت مالیه) كه زیر نظر وزیر استیفا و صدراعظم بود مواجب قابل توجه دریافت می كردند. غالب آنها در یك شهرستان بالارث فرمانروا بودند و مانند ملخ های گرسنه دسترنج دهقان های ایرانی را می بلعیدند.» درباره یكی از زنان او به نام «طاوس خانم» كه دختر محمدحسین خان نظام الدوله بود باید گفت كه این زن سالیانه هزار تومان فقط از دیوان استیفا مواجب دریافت می كرد و علاوه بر آن سالی هزار تومان بابت سبزی آشپزخانه می گرفت. این پول ها به غیر از رشوه هایی بود كه بعضی از رجال به او می دادند كه با وساطت این زن از فتحعلی شاه مناصب عالی و یا لقب دریافت نمایند. اگر بخواهیم ارزش هزار تومان را در صد و هشتاد سال پیش بدانیم، كافی است به این نكته پی ببریم كه با این پول مردم می توانستند ۲۵۰۰ (دو هزار و پانصد) گوسفند بخرند. این زن كه شاه، لقب تاج الدوله را به او داد بسیار در فتحعلی شاه نفوذ كرده بود. بد نیست بدانید كه، سلطان میرزا عضدالدوله صاحب تاریخ عضدی كه فرزند چهل و هشتم فتحعلی شاه است یكی از فرزندان اوست كه پدر سلطان عبدالمجید میرزا عین الدوله است، كه عین الدوله در دوره استبداد و مشروطیت به نخست وزیری رسید. حال پرونده نظام الدوله را بررسی می كنیم تا از سابقه او آگاه شویم. محمدحسین خان كه فردی اصفهانی و فرزند محمدعلی خان و نوه محمدرحیم علاف بود كه در جوانی شاگرد دكان علافی بود (علاف كسی است كه به كار خرید و فروش علوفه، جو و كاه مشغول است) او به سبب زرنگی و ثروت اندوزی، توانست با دادن رشوه های كلان به دستگاه حكومتی قاجارها والی اصفهان شود و به گرفتن القاب صدر اصفهانی، امین الدوله و نظام الدوله توفیق یابد و با ثروت زیادی كه اندوخته و پیشكش هایی كه به فتحعلی شاه داده، ملقب به مستوفی الممالك شده و همه كاره امور مالیه و خزانه ایران می شود. او دخترش طاوس را به شاه بخشید. مورخین نوشته اند كه در نتیجه زرنگی و پشت هم اندازی كه محمدحسین خان داشت، او را از مرحله كاه كشی به كهكشان رسانید.
وقتی كه فرزند عباس میرزا به نام محمدمیرزا معروف به محمدشاه به سلطنت رسید، رشوه خواری از روستاها تا دربار شاهی مانند یك بیماری، همه گیر شد. در روستاها، كدخداها از درآمد ناچیز روستانشینان، مالیاتی تحت عنوان «سیورسات» (سورسات) می گرفتند كه به جهت پذیرایی از ماموران دولت كه به روستاها وارد می شدند، مصرف می شد. دربار و شخص محمدشاه نیز مستقیماً رشوه دریافت می كرد. یك نمونه از آن، این بود كه محمدشاه از یك تاجر انگلیسی به نام «ادوارد برجیس» مبلغ كلانی به عنوان رشوه دریافت كرد و در نتیجه دستور داد كه فروش اجناس و پارچه های وارداتی او در ایران به هر صورتی آزاد باشد.
• نگاهی به دوره ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه
وقتی كه محمدشاه بعد از چهارده سال و سه ماه حكومت در شب سه شنبه ششم شوال ۱۲۶۴ ه.ق در قصر محمدیه واقع در تجریش (باغ فردوس كنونی و جنوب زعفرانیه) فوت كرد، وضع مالی مملكت آن قدر بد بود كه میرزا تقی خان امیرنظام (امیركبیر) برای انتقال ولیعهد ۱۷ساله (ناصرالدین میرزا) جهت رسیدن به سلطنت ایران در تهران، مبلغ سی هزار تومان جهت خرج سفر از تجار تبریز وام گرفت و در نتیجه توانست او را در ۲۴ ذیقعده ۱۲۶۴ در كاخ گلستان به سلطنت برساند.
در این مدت ۴۷ روز كه بین مرگ محمدشاه و بر تخت نشاندن ناصرالدین شاه فاصله افتاد، «مهدعلیا» مادرشاه به كمك مستوفیان جیره خوارش دو كرور تومان (یك میلیون تومان) سكه طلا را از خزانه بدون هیچ مجوزی برداشت كردند. تمام مدت سلطنت ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه كه ۶۱ سال طول كشید به غیر از سه سال اولیه آن كه میرزا تقی خان امیركبیر صدراعظم بود و امور مملكت در روال قانونی قرار گرفت، بقیه سال های ناصرالدین شاه و سلطنت فرزند بی لیاقتش كه مردم به او آبجی مظفر می گفتند نه تنها دیوان استیفا به جز مدت اندكی كه در دست افراد كاردان بود اكثراً زیرنظر چپاولگران اداره می شد و آن پدر و پسر با اخذ بیش از هزار مورد رشوه به جویندگان مقام و پست های اشرافیت، علاوه بر مشاغل نان و آب دار، القاب مختلف می دادند. زمانی كه از ابتدای سلطنت ناصرالدین شاه، امیركبیر همه كاره مملكت شد و در واقع ناصرالدین شاه سلطنت می كرد و نه حكومت، امور مالیه و دارایی ایران سروسامانی یافت زیرا امیر دستور داده بود كه كلیه مواجب و مستمری هایی كه از جانب دربار و یا خزانه كه زیر نظر شاه بود و یا وجوه نقدی كه از جانب دیوان استیفا و زیرنظر مستوفی الممالك ها كه در واقع در حكم وزرای دارایی بودند به اشخاص بیكار و سربار قطع گردد و افراد بیكار حقوق و مواجب دریافت نكنند. امیركبیر آن قدر در مخارج مملكتی دقیق بود كه زمانی شاه بدون اجازه امیر مبلغی را به یكی از افراد «قوانلو» داده بود. امیر به محض اطلاع از این امر، نامه ای به شرح زیر به ناصرالدین شاه نوشت: «قربان خاك جواهرآسای همایونت شوم- حسب الامر مواجب قوانلو را گرفتم كه بدهند. اطمینان دارم كه من بعد امر مبارك برای تعیین و تزیید مواجب این و آن شرف صدور نمی یابد. به اولاد ذكور قوانلو باید در ولایات شغل داد كه سربار، بار نیایند. مال دولت و مردم و آنچه در خزانه هست اگر حفظ نكنیم ضررش دامنگیر مملكت می شود. گفته ام كه كتابی بنویسند كه اجزاء دولت تعلیم بگیرند.» امیر سپس متحد المآل (بخشنامه ای) به تمام دفاتر استیفا نمود و خاطرنشان ساخت كه به جز حكم او هیچ كس، حتی شاه و مادرش مهدعلیا از درآمد مملكتی حق ندارند هر مبلغی را به هر كس ببخشند. ضمناً هر كس كار نمی كند نباید از بودجه دیوان استیفا برای او حقوقی مقرر كرد. كنت گوبینو سفیر فرانسه در تهران در كتاب «سه سال در آسیا» درباره اقدامات اصلاحی امیر در مورد خزانه و دارایی ایران می گوید: «هنگامی كه امیرنظام (میرزاتقی خان امیركبیر) زمامدار شد تصمیم گرفت كه اصول رشوه گیری را براندازد و برای حصول این منظور مقرر داشت كه اولاً به مقدار كافی به كارمندان دولت حقوق بدهند و ثانیاً حقوق آنها را سر ماه بپردازند. ولی با اینكه كارمندان دولت حقوق خود را دریافت می كردند، طولی نكشید كه صدای آنان بلند شد زیرا خود را از گرفتن رشوه محروم می دیدند. كارمند دولت ایران ترجیح می دهد كه صد تومان حقوق دریافت كرده و ماهی صد تومان دیگر رشوه بگیرد ولی دویست تومان حقوق مرتب را دریافت نكند.» (به نقل از تاریخ رجال بامداد) این مرض را شاه در مملكت شایع كرده بود زیرا ناصرالدین شاه هر هفته یك بار به خانه اعیان، اشراف و شاهزادگان درجه یك می رفته و در ضمن پیشكش هایی تقدیم به او می شده ولو هر مبلغی مثلاً اگر پنجاه تومان هم بود، قانع می شد. حتی رجال اصلاح طلب دوره ناصرالدین شاه مانند میرزا یوسف مستوفی الممالك برای آنكه اسب سركشی مثل ناصرالدین شاه را رام كنند و بتوانند به آسانی و بدون مداخلات بی حد شاه دیوان استیفا (وزارت دارایی) را اداره كنند، خودشان گهگاه به شاه رشوه می دادند. اعتمادالسلطنه در یادداشت های روزانه خود در این مورد می گوید: «دوشنبه ۱۱ جمادی الاولی ۱۲۹۸: امروز صبح عشرت آباد رفتم، معلوم شد شاه سوار می شوند و منظورشان رفتن به یوسف آباد ملك میرزا یوسف مستوفی الممالك است. در همان روز ظل السلطان و فرزندش جلال الدوله نیز مهمان مستوفی الممالك بودند. مستوفی الممالك پنجاه تومان پیشكش كرد. جلال الدوله فرزند ظل السلطان نیز پنجاه تومان.» اما منادیان فساد مالی و اداری و خائنان به كشور مانند میرزا آقاخان نوری (اعتمادالدوله) و مهدعلیا مادر شاه اسباب تبعید و قتل امیر را فراهم كردند.
قتل امیر در واقع مرگ اصلاحات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی بود. زیرا زمانی كه امیركبیر به صدراعظمی رسید امور مالی كشور در دست دو هزار مستوفی و دو هزار لشكرنویس (رئیس دارایی قشون) بود كه از نظر نیروی انسانی در دیوان استیفا تورم شدیدی احساس می شد به طوری كه اكثر مالیات های اخذ شده به مصرف مواجب آنان می رسید. اكثر این لشكرنویس ها و مستوفیان با دادن پیش كشی به این مشاغل رسیده بودند و به قول مردم آن زمان همه آنها «مداخل» (درآمدن ناشی از دزدی و رشوه خواری) داشتند. امیركبیر بعد از آنكه از كار بر تخت نشستن ناصرالدین شاه آسوده گشت و مشكلات موجود بر سر راه را برداشت میرزا هدایت الله خان وزیر دفتر را كه از مستوفیان صحیح العمل بود و در دستگاه دیوانی امیر از عهده همه آزمون های كاری با روسفیدی موفق گردیده بود مامور تعدیل نیرو در دستگاه مالیه مملكت نمود. او توانست از بین وزرای لشكر و مستوفیان، شایسته ترین را انتخاب كند و سپس به دستگاه مالیاتی كشور سروسامان داد (او پدر دكتر محمد مصدق بود). هدایت الله خان وزیر دفتر به امانت داری، حسن خلق و دینداری معروف بود. از دیگر مستوفیان و بزرگان دستگاه مالیه كشور در زمان ناصرالدین شاه كه فردی ورزیده در كار خویش و متخصص در امور مالیه بود، میرزا یوسف آشتیانی بود كه از جانب ناصرالدین شاه لقب مستوفی الممالك دریافت كرد و علاوه بر آن شاه، لقب «آقا» را نیز به او داد و اعتبار او به حدی رسید كه وزارت داخله (كشور) را نیز به او سپرد و طبق نوشته مهدی بامداد در تاریخ رجال میرزا یوسف مستوفی الممالك در ۱۲۸۰ ه.ق به امر ناصرالدین شاه، اصطلاحات سابق از قبیل رئیس دفتر استیفا، وزیر دفتر و غیره كه در مورد وزیر دارایی استعمال می شد، موقوف گردید و میرزا یوسف مستوفی الممالك را مخاطب به وزیر دارایی كرد. در واقع ۷۰سال قبل از آنكه فرهنگستان واژه مالیه را منسوخ و به جای آن «دارایی» را بگذارد، ناصرالدین شاه عنوان وزارت دارایی را برای مستوفی الممالك برگزید. مستوفی الممالك با همه درایت و كاردانی كه داشت اهل مماشات با دربار بود و با آنكه اصلاحاتی در امور مالیه كشور به عمل آورد ولی قادر نبود جلو ولخرجی های رجال دوره قاجاریه و شخص شاه را بگیرد و گهگاه برای آنكه شاه را با خود همراه سازد، به او رشوه و پیشكش هم می داد. او با آنكه یكی از اركان دولت بود ولی نمی توانست جلو رشوه خواری های شاه و افزون طلبی های كامران میرزا نایب السلطنه و ظل السلطان فرزندان شاه را بگیرد. میرزا یوسف در ۱۳۰۳ هجری قمری درگذشت. به توصیه ناصرالدین شاه همه القاب و عناوین مستوفی الممالك حتی عنوان «آقا» نیز به فرزند ایشان یعنی حسن مستوفی واگذار شد و مقرر گردید كه هدایت الله خان وزیر دفتر در امور دیوان استیفا حسن مستوفی را یاری دهد. حسن مستوفی از رجالی بود كه در دوره مشروطیت بارها وزیر مالیه (دارایی) شد و تا ۱۳۰۶ شمسی ۱۰بار نخست وزیر شد. خانواده مستوفی الممالك و وزیر دفتر عموزاده یكدیگر بودند. از صداقت وزیر دفتر همین بس كه یادآور شویم كه در فاصله چند ماهی كه میرزا یوسف مستوفی الممالك مریض شده بود و تا هنگام مرگ او در ۳ رجب ۱۳۰۳ اتفاق افتاد، چون هدایت الله خان وزیر دفتر بر امور وزارت دارایی نظارت می كرد و به قول امروزی ها بازرس بود، در كتابچه ویژه خود سه كرور (۵/۱ میلیون) و چندین هزار تومان تقلب و سندسازی افراد دیوان استیفا كه زیر نظر میرزا یوسف كار می كردند كشف كرد. در زمان وزارت استیفا (وزارت دارایی) مستوفی الممالك معاونت حاكم تهران (معاون فرماندار تهران) علاوه بر این پست، عنوان پیشكاری دارایی را نیز برعهده داشت و در گرفتن انواع مالیات به مستوفیان كمك می كرد و چنین فردی عنوان وزیر تهران را نیز برعهده داشت و یكی از وزرای تهران میرزا عیسی خان وزیر بود. در ۱۲۸۸ هجری قمری قحطی بزرگی در تهران روی داد كه نان از یك من هفت شاهی به یك من یك قران و سپس به پنج قران رسید در آن زمان شاه در سفر عتبات بود. مردم و لوطی های شهر تهران این شعر را می خواندند و بر در و دیوار تهران می نوشتند. شاه كج كلا- رفته كربلا- گشته پر بلا - نان شده گران- یك من یك قران یك من یك قران _ ما شدیم اسیر- از دست این وزیر- منظور همان میرزا عیسی خان وزیر بود كه در ۱۲۹۳ به امر شاه معزول شد. حال می توان با یك مقایسه به درایت میرزا تقی خان امیركبیر پی برد. در زمان عزل امیر بودجه كل مملكت در ۱۲۶ ، ۸۲۸/۲۵۷/۲۸ (بیست و هشت میلیون و دویست و پنجاه و هفت هزار و هشتصد و بیست و هشت قران) بود. امیر توانست قیمت ها را به سطح نازلی كاهش دهد. گندم در آن زمان پنج من یك قران بود ولی بیست سال بعد نان از قرار هر من نیم شاهی در دوره امیر به یك من هفت شاهی و سپس یك قران و بعداً پنج قران رسید.
• كامران میرزا نایب السلطنه و مسعود میرزا ظل السلطان آفت های اقتصاد ایران
تمام پسران و دختران و برادران ناصرالدین شاه بر اثر فساد مالی و اداری و دخالت های بیجا در دیوان استیفا باعث ورشكستگی ایران شدند، طوری كه شاه حتی برای مسافرت به خارج از كشور مجبور بود كه با دادن امتیازاتی به روس و انگلیس وام بگیرد و پول های آن را خرج سفرهای خود كند. برای نمونه می خواهیم از فساد مالی و اداری دو تن از فرزندان ناصرالدین شاه كه نمونه ای از خروار هستند را از مدنظر بگذرانیم. كامران میرزا پسر سوم ناصرالدین شاه كه علاوه بر شغل نایب السلطنه حاكم تهران وزیر جنگ و مدتی نیز وزیر استیفا (دارایی) بود مدتی نیز حاكمیت و فرمانداری شهرهای مختلف را برعهده داشت. كامران میرزا درجات نظامی را مانند احكام سرهنگی، سرتیپی، امیر تومانی (سپهبدی) و امیر نویانی (ارتشبدی) را می فروخت. در آن زمان جمعیت ایران ۲۰ كرور (۱۰ میلیون) بود. امیر تومان بایستی فرمانده ۱۰ هزار نفر و امیر نویان می باید فرمانده یك صد هزار نفر باشد در صورتی كه اصولاً ارتش ایران در آن زمان در كل مملكت ایران صد هزار نفر نداشت و كامران میرزا حتی به بچه های ۱۵ساله رجال درجات امیر تومانی و امیر نویانی می فروخت و در سلام عید این گونه ژنرال ها كه مورد تمسخر سفرای خارجی منجمله كنت گوبینو سفیر فرانسه و دیگر نمایندگان سیاسی خارجی مقیم تهران بودند، شمشیری را كه حمایل كرده بودند روی زمین كشیده می شد و در سلام خاص همه آنها از ناصرالدین شاه سكه طلا می گرفتند. كامران میرزا مالیات كسبه مانند تجار، قصاب و نانوا را شخصاً می گرفت و هر چه را می خواست برداشته و خرج حرمسرای خود كه ۲۰ نفر زن در آن نگه داشته بود می كرد و بقیه را تحویل شاه می داد. او حتی در قبال گرفتن رشوه شلاق هایی كه باید به مجرمین زده شود را می بخشید. در ۱۳۱۰ هجری قمری میرزا عبدالله خان امیرنظام قراگزلو همدانی فرمانده فوج همدان با كامران میرزا اختلاف حاصل كرد. او كه در سن ۲۰سالگی با دادن پیشكش های قابل توجه لقب امیر تومان گرفته بود به دستور كامران میرزا بازداشت و روانه تهران شد. او با دادن هزار تومان رشوه از زندان آزاد و با دادن همان مبلغ از خوردن شلاق نیز معاف شد. عبدالله خان امیر نظام كه علاوه بر لقب امیر تومان با دادن پیشكش جدیدی لقب ساعد السلطنه نیز گرفت، كسی است كه با نداشتن سواد حساب و كتاب مالیه، به ضرب پول به مقامات وزارت مالیه رسیده بود و با دادن چند هزار سكه طلا به مظفرالدین شاه لقب سردار اكرم گرفت و در كابینه های مشروطیت یعنی در دولت های میرزا جوادخان سعدالدوله در ۱۲۸۸ ش وزیر مالیه شد و بعداً در كابینه عبدالمجید میرزا عین الدوله در ۱۲۹۴ شمسی بار دیگر به وزارت مالیه رسید و از این رهگذر درآمد سرشاری كسب كرد. كامران میرزا نایب السلطنه و وزیر جنگ برخلاف برادرش ظل السلطان نوكر روس بود و ظل السلطان همواره نوكر بریتانیا اما درباره شاهزاده مسعود میرزا ظل السلطان كه رسماً حاكم اصفهان بود ولی رسماً بر دو پنجم ایران حكمفرمایی می كرد می توان گفت كه در سلطنت پدرش ناصرالدین شاه شریك بود.
نویسنده: سیروس غفاریان
منبع :سایت تبیان
• نگاهی گذرا به نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی از ابتدای قاجار تا مشروطه
از ابتدای زمامداری قاجاریه یعنی سلطنت آقامحمدخان تا اوایل مشروطیت، چیزی كه اهمیت نداشت، اقتصاد مملكت بود. به طوری كه حتی از بودجه جاری و عمرانی خبری نبود و همه مردم در زمره رعیت محسوب می شدند. از میان این رعایا، عده قلیلی كه در دستگاه های رجال دولتی بانفوذ به نوكری اشتغال داشتند، در اصطلاح اداری آن زمان ها به آنها «نوكر دولت» و اگر در خدمت حاكم بودند «فراش حكومتی» و در اصطلاح عوام، «آدم دولت» خوانده می شدند. این افراد بعدها به توصیه رجالی كه دست اندركار امور دیوانی (اداری) بودند، به مشاغل سطح بالای مملكتی می رسیدند و از مقام فراش حكومتی در شهرها به مقام فراش باشی كه در دوره ناصرالدین شاه از مشاغل مهم درباری محسوب می شد، می رسیدند. این افراد با دادن رشوه و پیشكش به شاه و صدراعظم به حكومت و والی گری شهرها و ولایات منصوب می شدند. نوكر دولت شدن از روی رابطه بود نه ضابطه زیرا قانون استخدام واحدی نبود و آدم های دولت مطابق سلیقه دولتمردان با مواجب های متفاوت به كار گرفته می شدند. آدم های دولت (نوكران دولت) در شهرها و ولایات مطابق میل حاكم (فرماندار) یا والی (استاندار) به كار گرفته می شدند و حقوق بخور و نمیری دریافت می كردند. اما از زمان استخدام دستشان برای چپاول مردم باز می شد. گرفتن رشوه (قلق) امری عادی شده بود، به طوری كه (قلقانه) جزیی از مالیاتی بود كه خان حاكم و مستوفیان دریافت می داشتند. اصولاً گرفتن حكومت ولایات و ایالات با دادن رشوه به شاه انجام می شد و هر ولایتی قیمت خاص خود را داشت. انتصاب مستوفیان (روسای مالیه شهرستان ها) با دادن رشوه (پیشكش) به شخص مستوفی الممالك (رئیس دیوان استیفا) و در اصطلاح اداری كنونی «وزیر دارایی» و با نظر شاه صورت می گرفت. آقامحمدخان قاجار علاوه بر مالیات سرانه و اقسام دیگر مالیات، برای گردانیدن چرخ های حكومت خویش به هر صورت كه می توانست از اموال اعیان و اشراف مملكت سهمی را برای خود برمی داشت و حتی اموال «لوطی صالح» را كه در نتیجه عمری كارهای مضحك و سیاه بازی در مجالس بزم مردم تهران به مبلغ هشت هزار تومان برای خود جمع آوری كرده بود، با بی رحمی گرفت. اما این خواجه تاجدار نسبت به جانشینان خود یك امتیاز داشت و آن، این بود كه در مصرف پول و مخارج آشپزخانه دربار امساك می كرد. عین السلطنه سالور در خاطرات ده جلدی خود، در جلد اول از كتاب خود می نویسد: «آقامحمدخان خواجه زمانی كه دید ولیعهدش باباخان (فتحعلی شاه بعدی) كه برادرزاده اش بود، پلو را با خورشت می خورد، فوراً با عصای خود بر سر باباخان به شدت كوفت و گفت: تو بعد از من ایران را به باد خواهی داد یا باید خورشت را كوفت كنی و یا پلو را.» او درباره فتحعلی شاه درست پیش بینی كرده بود. زیرا به قول مهدی بامداد در تاریخ رجال، این پادشاه هزار زن در حرمسرای خود داشت و بعد از مرگش در ۱۲۵۰ ه.ق (۱۸۳۴ م) یكصد و هفتاد دختر و یكصد و سی پسر و پنج هزار نوه از خود به یادگار گذاشت. «لرد كرزن» دیپلمات انگلیسی درباره فتحعلی شاه می گوید: «با این كثرت و تعدد نسل، حال و روز رعایای بدبخت ایران معلوم است. معمولاً تمام این شاهزادگان و شاهزاده خانم ها از خزانه كه متصدی مستقیم آنها شخص شاه بود حقوق دریافت می كردند و علاوه بر آن از دیوان استیفا (وزارت مالیه) كه زیر نظر وزیر استیفا و صدراعظم بود مواجب قابل توجه دریافت می كردند. غالب آنها در یك شهرستان بالارث فرمانروا بودند و مانند ملخ های گرسنه دسترنج دهقان های ایرانی را می بلعیدند.» درباره یكی از زنان او به نام «طاوس خانم» كه دختر محمدحسین خان نظام الدوله بود باید گفت كه این زن سالیانه هزار تومان فقط از دیوان استیفا مواجب دریافت می كرد و علاوه بر آن سالی هزار تومان بابت سبزی آشپزخانه می گرفت. این پول ها به غیر از رشوه هایی بود كه بعضی از رجال به او می دادند كه با وساطت این زن از فتحعلی شاه مناصب عالی و یا لقب دریافت نمایند. اگر بخواهیم ارزش هزار تومان را در صد و هشتاد سال پیش بدانیم، كافی است به این نكته پی ببریم كه با این پول مردم می توانستند ۲۵۰۰ (دو هزار و پانصد) گوسفند بخرند. این زن كه شاه، لقب تاج الدوله را به او داد بسیار در فتحعلی شاه نفوذ كرده بود. بد نیست بدانید كه، سلطان میرزا عضدالدوله صاحب تاریخ عضدی كه فرزند چهل و هشتم فتحعلی شاه است یكی از فرزندان اوست كه پدر سلطان عبدالمجید میرزا عین الدوله است، كه عین الدوله در دوره استبداد و مشروطیت به نخست وزیری رسید. حال پرونده نظام الدوله را بررسی می كنیم تا از سابقه او آگاه شویم. محمدحسین خان كه فردی اصفهانی و فرزند محمدعلی خان و نوه محمدرحیم علاف بود كه در جوانی شاگرد دكان علافی بود (علاف كسی است كه به كار خرید و فروش علوفه، جو و كاه مشغول است) او به سبب زرنگی و ثروت اندوزی، توانست با دادن رشوه های كلان به دستگاه حكومتی قاجارها والی اصفهان شود و به گرفتن القاب صدر اصفهانی، امین الدوله و نظام الدوله توفیق یابد و با ثروت زیادی كه اندوخته و پیشكش هایی كه به فتحعلی شاه داده، ملقب به مستوفی الممالك شده و همه كاره امور مالیه و خزانه ایران می شود. او دخترش طاوس را به شاه بخشید. مورخین نوشته اند كه در نتیجه زرنگی و پشت هم اندازی كه محمدحسین خان داشت، او را از مرحله كاه كشی به كهكشان رسانید.
وقتی كه فرزند عباس میرزا به نام محمدمیرزا معروف به محمدشاه به سلطنت رسید، رشوه خواری از روستاها تا دربار شاهی مانند یك بیماری، همه گیر شد. در روستاها، كدخداها از درآمد ناچیز روستانشینان، مالیاتی تحت عنوان «سیورسات» (سورسات) می گرفتند كه به جهت پذیرایی از ماموران دولت كه به روستاها وارد می شدند، مصرف می شد. دربار و شخص محمدشاه نیز مستقیماً رشوه دریافت می كرد. یك نمونه از آن، این بود كه محمدشاه از یك تاجر انگلیسی به نام «ادوارد برجیس» مبلغ كلانی به عنوان رشوه دریافت كرد و در نتیجه دستور داد كه فروش اجناس و پارچه های وارداتی او در ایران به هر صورتی آزاد باشد.
• نگاهی به دوره ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه
وقتی كه محمدشاه بعد از چهارده سال و سه ماه حكومت در شب سه شنبه ششم شوال ۱۲۶۴ ه.ق در قصر محمدیه واقع در تجریش (باغ فردوس كنونی و جنوب زعفرانیه) فوت كرد، وضع مالی مملكت آن قدر بد بود كه میرزا تقی خان امیرنظام (امیركبیر) برای انتقال ولیعهد ۱۷ساله (ناصرالدین میرزا) جهت رسیدن به سلطنت ایران در تهران، مبلغ سی هزار تومان جهت خرج سفر از تجار تبریز وام گرفت و در نتیجه توانست او را در ۲۴ ذیقعده ۱۲۶۴ در كاخ گلستان به سلطنت برساند.
در این مدت ۴۷ روز كه بین مرگ محمدشاه و بر تخت نشاندن ناصرالدین شاه فاصله افتاد، «مهدعلیا» مادرشاه به كمك مستوفیان جیره خوارش دو كرور تومان (یك میلیون تومان) سكه طلا را از خزانه بدون هیچ مجوزی برداشت كردند. تمام مدت سلطنت ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه كه ۶۱ سال طول كشید به غیر از سه سال اولیه آن كه میرزا تقی خان امیركبیر صدراعظم بود و امور مملكت در روال قانونی قرار گرفت، بقیه سال های ناصرالدین شاه و سلطنت فرزند بی لیاقتش كه مردم به او آبجی مظفر می گفتند نه تنها دیوان استیفا به جز مدت اندكی كه در دست افراد كاردان بود اكثراً زیرنظر چپاولگران اداره می شد و آن پدر و پسر با اخذ بیش از هزار مورد رشوه به جویندگان مقام و پست های اشرافیت، علاوه بر مشاغل نان و آب دار، القاب مختلف می دادند. زمانی كه از ابتدای سلطنت ناصرالدین شاه، امیركبیر همه كاره مملكت شد و در واقع ناصرالدین شاه سلطنت می كرد و نه حكومت، امور مالیه و دارایی ایران سروسامانی یافت زیرا امیر دستور داده بود كه كلیه مواجب و مستمری هایی كه از جانب دربار و یا خزانه كه زیر نظر شاه بود و یا وجوه نقدی كه از جانب دیوان استیفا و زیرنظر مستوفی الممالك ها كه در واقع در حكم وزرای دارایی بودند به اشخاص بیكار و سربار قطع گردد و افراد بیكار حقوق و مواجب دریافت نكنند. امیركبیر آن قدر در مخارج مملكتی دقیق بود كه زمانی شاه بدون اجازه امیر مبلغی را به یكی از افراد «قوانلو» داده بود. امیر به محض اطلاع از این امر، نامه ای به شرح زیر به ناصرالدین شاه نوشت: «قربان خاك جواهرآسای همایونت شوم- حسب الامر مواجب قوانلو را گرفتم كه بدهند. اطمینان دارم كه من بعد امر مبارك برای تعیین و تزیید مواجب این و آن شرف صدور نمی یابد. به اولاد ذكور قوانلو باید در ولایات شغل داد كه سربار، بار نیایند. مال دولت و مردم و آنچه در خزانه هست اگر حفظ نكنیم ضررش دامنگیر مملكت می شود. گفته ام كه كتابی بنویسند كه اجزاء دولت تعلیم بگیرند.» امیر سپس متحد المآل (بخشنامه ای) به تمام دفاتر استیفا نمود و خاطرنشان ساخت كه به جز حكم او هیچ كس، حتی شاه و مادرش مهدعلیا از درآمد مملكتی حق ندارند هر مبلغی را به هر كس ببخشند. ضمناً هر كس كار نمی كند نباید از بودجه دیوان استیفا برای او حقوقی مقرر كرد. كنت گوبینو سفیر فرانسه در تهران در كتاب «سه سال در آسیا» درباره اقدامات اصلاحی امیر در مورد خزانه و دارایی ایران می گوید: «هنگامی كه امیرنظام (میرزاتقی خان امیركبیر) زمامدار شد تصمیم گرفت كه اصول رشوه گیری را براندازد و برای حصول این منظور مقرر داشت كه اولاً به مقدار كافی به كارمندان دولت حقوق بدهند و ثانیاً حقوق آنها را سر ماه بپردازند. ولی با اینكه كارمندان دولت حقوق خود را دریافت می كردند، طولی نكشید كه صدای آنان بلند شد زیرا خود را از گرفتن رشوه محروم می دیدند. كارمند دولت ایران ترجیح می دهد كه صد تومان حقوق دریافت كرده و ماهی صد تومان دیگر رشوه بگیرد ولی دویست تومان حقوق مرتب را دریافت نكند.» (به نقل از تاریخ رجال بامداد) این مرض را شاه در مملكت شایع كرده بود زیرا ناصرالدین شاه هر هفته یك بار به خانه اعیان، اشراف و شاهزادگان درجه یك می رفته و در ضمن پیشكش هایی تقدیم به او می شده ولو هر مبلغی مثلاً اگر پنجاه تومان هم بود، قانع می شد. حتی رجال اصلاح طلب دوره ناصرالدین شاه مانند میرزا یوسف مستوفی الممالك برای آنكه اسب سركشی مثل ناصرالدین شاه را رام كنند و بتوانند به آسانی و بدون مداخلات بی حد شاه دیوان استیفا (وزارت دارایی) را اداره كنند، خودشان گهگاه به شاه رشوه می دادند. اعتمادالسلطنه در یادداشت های روزانه خود در این مورد می گوید: «دوشنبه ۱۱ جمادی الاولی ۱۲۹۸: امروز صبح عشرت آباد رفتم، معلوم شد شاه سوار می شوند و منظورشان رفتن به یوسف آباد ملك میرزا یوسف مستوفی الممالك است. در همان روز ظل السلطان و فرزندش جلال الدوله نیز مهمان مستوفی الممالك بودند. مستوفی الممالك پنجاه تومان پیشكش كرد. جلال الدوله فرزند ظل السلطان نیز پنجاه تومان.» اما منادیان فساد مالی و اداری و خائنان به كشور مانند میرزا آقاخان نوری (اعتمادالدوله) و مهدعلیا مادر شاه اسباب تبعید و قتل امیر را فراهم كردند.
قتل امیر در واقع مرگ اصلاحات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی بود. زیرا زمانی كه امیركبیر به صدراعظمی رسید امور مالی كشور در دست دو هزار مستوفی و دو هزار لشكرنویس (رئیس دارایی قشون) بود كه از نظر نیروی انسانی در دیوان استیفا تورم شدیدی احساس می شد به طوری كه اكثر مالیات های اخذ شده به مصرف مواجب آنان می رسید. اكثر این لشكرنویس ها و مستوفیان با دادن پیش كشی به این مشاغل رسیده بودند و به قول مردم آن زمان همه آنها «مداخل» (درآمدن ناشی از دزدی و رشوه خواری) داشتند. امیركبیر بعد از آنكه از كار بر تخت نشستن ناصرالدین شاه آسوده گشت و مشكلات موجود بر سر راه را برداشت میرزا هدایت الله خان وزیر دفتر را كه از مستوفیان صحیح العمل بود و در دستگاه دیوانی امیر از عهده همه آزمون های كاری با روسفیدی موفق گردیده بود مامور تعدیل نیرو در دستگاه مالیه مملكت نمود. او توانست از بین وزرای لشكر و مستوفیان، شایسته ترین را انتخاب كند و سپس به دستگاه مالیاتی كشور سروسامان داد (او پدر دكتر محمد مصدق بود). هدایت الله خان وزیر دفتر به امانت داری، حسن خلق و دینداری معروف بود. از دیگر مستوفیان و بزرگان دستگاه مالیه كشور در زمان ناصرالدین شاه كه فردی ورزیده در كار خویش و متخصص در امور مالیه بود، میرزا یوسف آشتیانی بود كه از جانب ناصرالدین شاه لقب مستوفی الممالك دریافت كرد و علاوه بر آن شاه، لقب «آقا» را نیز به او داد و اعتبار او به حدی رسید كه وزارت داخله (كشور) را نیز به او سپرد و طبق نوشته مهدی بامداد در تاریخ رجال میرزا یوسف مستوفی الممالك در ۱۲۸۰ ه.ق به امر ناصرالدین شاه، اصطلاحات سابق از قبیل رئیس دفتر استیفا، وزیر دفتر و غیره كه در مورد وزیر دارایی استعمال می شد، موقوف گردید و میرزا یوسف مستوفی الممالك را مخاطب به وزیر دارایی كرد. در واقع ۷۰سال قبل از آنكه فرهنگستان واژه مالیه را منسوخ و به جای آن «دارایی» را بگذارد، ناصرالدین شاه عنوان وزارت دارایی را برای مستوفی الممالك برگزید. مستوفی الممالك با همه درایت و كاردانی كه داشت اهل مماشات با دربار بود و با آنكه اصلاحاتی در امور مالیه كشور به عمل آورد ولی قادر نبود جلو ولخرجی های رجال دوره قاجاریه و شخص شاه را بگیرد و گهگاه برای آنكه شاه را با خود همراه سازد، به او رشوه و پیشكش هم می داد. او با آنكه یكی از اركان دولت بود ولی نمی توانست جلو رشوه خواری های شاه و افزون طلبی های كامران میرزا نایب السلطنه و ظل السلطان فرزندان شاه را بگیرد. میرزا یوسف در ۱۳۰۳ هجری قمری درگذشت. به توصیه ناصرالدین شاه همه القاب و عناوین مستوفی الممالك حتی عنوان «آقا» نیز به فرزند ایشان یعنی حسن مستوفی واگذار شد و مقرر گردید كه هدایت الله خان وزیر دفتر در امور دیوان استیفا حسن مستوفی را یاری دهد. حسن مستوفی از رجالی بود كه در دوره مشروطیت بارها وزیر مالیه (دارایی) شد و تا ۱۳۰۶ شمسی ۱۰بار نخست وزیر شد. خانواده مستوفی الممالك و وزیر دفتر عموزاده یكدیگر بودند. از صداقت وزیر دفتر همین بس كه یادآور شویم كه در فاصله چند ماهی كه میرزا یوسف مستوفی الممالك مریض شده بود و تا هنگام مرگ او در ۳ رجب ۱۳۰۳ اتفاق افتاد، چون هدایت الله خان وزیر دفتر بر امور وزارت دارایی نظارت می كرد و به قول امروزی ها بازرس بود، در كتابچه ویژه خود سه كرور (۵/۱ میلیون) و چندین هزار تومان تقلب و سندسازی افراد دیوان استیفا كه زیر نظر میرزا یوسف كار می كردند كشف كرد. در زمان وزارت استیفا (وزارت دارایی) مستوفی الممالك معاونت حاكم تهران (معاون فرماندار تهران) علاوه بر این پست، عنوان پیشكاری دارایی را نیز برعهده داشت و در گرفتن انواع مالیات به مستوفیان كمك می كرد و چنین فردی عنوان وزیر تهران را نیز برعهده داشت و یكی از وزرای تهران میرزا عیسی خان وزیر بود. در ۱۲۸۸ هجری قمری قحطی بزرگی در تهران روی داد كه نان از یك من هفت شاهی به یك من یك قران و سپس به پنج قران رسید در آن زمان شاه در سفر عتبات بود. مردم و لوطی های شهر تهران این شعر را می خواندند و بر در و دیوار تهران می نوشتند. شاه كج كلا- رفته كربلا- گشته پر بلا - نان شده گران- یك من یك قران یك من یك قران _ ما شدیم اسیر- از دست این وزیر- منظور همان میرزا عیسی خان وزیر بود كه در ۱۲۹۳ به امر شاه معزول شد. حال می توان با یك مقایسه به درایت میرزا تقی خان امیركبیر پی برد. در زمان عزل امیر بودجه كل مملكت در ۱۲۶ ، ۸۲۸/۲۵۷/۲۸ (بیست و هشت میلیون و دویست و پنجاه و هفت هزار و هشتصد و بیست و هشت قران) بود. امیر توانست قیمت ها را به سطح نازلی كاهش دهد. گندم در آن زمان پنج من یك قران بود ولی بیست سال بعد نان از قرار هر من نیم شاهی در دوره امیر به یك من هفت شاهی و سپس یك قران و بعداً پنج قران رسید.
• كامران میرزا نایب السلطنه و مسعود میرزا ظل السلطان آفت های اقتصاد ایران
تمام پسران و دختران و برادران ناصرالدین شاه بر اثر فساد مالی و اداری و دخالت های بیجا در دیوان استیفا باعث ورشكستگی ایران شدند، طوری كه شاه حتی برای مسافرت به خارج از كشور مجبور بود كه با دادن امتیازاتی به روس و انگلیس وام بگیرد و پول های آن را خرج سفرهای خود كند. برای نمونه می خواهیم از فساد مالی و اداری دو تن از فرزندان ناصرالدین شاه كه نمونه ای از خروار هستند را از مدنظر بگذرانیم. كامران میرزا پسر سوم ناصرالدین شاه كه علاوه بر شغل نایب السلطنه حاكم تهران وزیر جنگ و مدتی نیز وزیر استیفا (دارایی) بود مدتی نیز حاكمیت و فرمانداری شهرهای مختلف را برعهده داشت. كامران میرزا درجات نظامی را مانند احكام سرهنگی، سرتیپی، امیر تومانی (سپهبدی) و امیر نویانی (ارتشبدی) را می فروخت. در آن زمان جمعیت ایران ۲۰ كرور (۱۰ میلیون) بود. امیر تومان بایستی فرمانده ۱۰ هزار نفر و امیر نویان می باید فرمانده یك صد هزار نفر باشد در صورتی كه اصولاً ارتش ایران در آن زمان در كل مملكت ایران صد هزار نفر نداشت و كامران میرزا حتی به بچه های ۱۵ساله رجال درجات امیر تومانی و امیر نویانی می فروخت و در سلام عید این گونه ژنرال ها كه مورد تمسخر سفرای خارجی منجمله كنت گوبینو سفیر فرانسه و دیگر نمایندگان سیاسی خارجی مقیم تهران بودند، شمشیری را كه حمایل كرده بودند روی زمین كشیده می شد و در سلام خاص همه آنها از ناصرالدین شاه سكه طلا می گرفتند. كامران میرزا مالیات كسبه مانند تجار، قصاب و نانوا را شخصاً می گرفت و هر چه را می خواست برداشته و خرج حرمسرای خود كه ۲۰ نفر زن در آن نگه داشته بود می كرد و بقیه را تحویل شاه می داد. او حتی در قبال گرفتن رشوه شلاق هایی كه باید به مجرمین زده شود را می بخشید. در ۱۳۱۰ هجری قمری میرزا عبدالله خان امیرنظام قراگزلو همدانی فرمانده فوج همدان با كامران میرزا اختلاف حاصل كرد. او كه در سن ۲۰سالگی با دادن پیشكش های قابل توجه لقب امیر تومان گرفته بود به دستور كامران میرزا بازداشت و روانه تهران شد. او با دادن هزار تومان رشوه از زندان آزاد و با دادن همان مبلغ از خوردن شلاق نیز معاف شد. عبدالله خان امیر نظام كه علاوه بر لقب امیر تومان با دادن پیشكش جدیدی لقب ساعد السلطنه نیز گرفت، كسی است كه با نداشتن سواد حساب و كتاب مالیه، به ضرب پول به مقامات وزارت مالیه رسیده بود و با دادن چند هزار سكه طلا به مظفرالدین شاه لقب سردار اكرم گرفت و در كابینه های مشروطیت یعنی در دولت های میرزا جوادخان سعدالدوله در ۱۲۸۸ ش وزیر مالیه شد و بعداً در كابینه عبدالمجید میرزا عین الدوله در ۱۲۹۴ شمسی بار دیگر به وزارت مالیه رسید و از این رهگذر درآمد سرشاری كسب كرد. كامران میرزا نایب السلطنه و وزیر جنگ برخلاف برادرش ظل السلطان نوكر روس بود و ظل السلطان همواره نوكر بریتانیا اما درباره شاهزاده مسعود میرزا ظل السلطان كه رسماً حاكم اصفهان بود ولی رسماً بر دو پنجم ایران حكمفرمایی می كرد می توان گفت كه در سلطنت پدرش ناصرالدین شاه شریك بود.
نویسنده: سیروس غفاریان
منبع :سایت تبیان
طبقه بندی: تاریخچه حسابداری ایران وجهان،
ارسال توسط جواد پورغفار
آخرین مطالب


