توازن - تحقیقات حسابداری و حسابرسی
وب سایت شخصی جواد پورغفار - ثبت شده در ستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی ایران

مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 20 فروردین 1394

گاهی یک حرف به دریای سخن می ارزد

آنچنان که لب بلبل به چمن می ارزد

گاهی اوقات میان ستم فاصله ها

بردن نام محمد به قرن می ارزد

پشت هر وصل نِکو, در به دری خوابیده

پس به امید لقا ,ترک وطن می ارزد

سر ساییده به خاک کف پای زهراست

آن سری را که مثل, گفته به تن می ارزد 

در بهشتی که فقط میوهء فصلش سیب است

کیسه برداشتن و پرسه زدن می ارزد  

راه دوری نرود فاطمه جان,گاه گهی

یک دوتا قاچ از آن سیب به ما هم بدهی


سر به جز زیر سرای تو وبال است, وبال

نوکری جز به نگاه تو محال است,محال

وقتی اعجاز کند خاک سر چادر تو

خاک پای تو شدن اوج کمال است,کمال

سینه ات سینهء سینای رسول است و بر او

بوسه بر سینهء تو طبق روال است , روال

آتش دوزخ اگر بر تو حرام است,حرام

آتش عشق تو بر شیعه حلال است, حلال

بسکه اوصاف تو پر کرده همه عالم را

این برای همهء دهر, سوال است ,سوال

که تو ربی ؟ ملکی ؟ انسیه ای ؟ حورایی ؟

تو رسول اللهی یا حیدری یا زهرایی؟

تو رسیدی و جهان آیینه بندان شد و بعد

پر جبریل پر از کوثر قرآن شد و بعد

به خدیجه خبر آمدنت را دادند

میزبان تو سر خان تو مهمان شد و بعد

مادر عالم و آدم شدی و با قدمت

شجره طیبه از میوه فراوان شد و بعد

پس از آنیکه جهان مزرعهء طوبی شد

نوهء پنجم تو وارد ایران شد و بعد

شهر و آبادی ما عطر خوش یاس گرفت

شهر و آبادی ما یکسره سلمان شد و بعد

این چنین مکتب ما مکتب ایمانی شد

قوم ما جیره خوره شاه خراسانی شد

سر سجاده نگاه تو قمر می سازد

اشک می ریزی و چشم تو گهر می سازد

هر قنوتی که تو در نافله ها می گیری

از شب تار علی صبح ظفر می سازذ

در دل خان فقط نیمه نگاهت, نفست

فضهء خادمه را معجزه گر می سازد

هر کجا دور سر شیعه بلا می گردد

گوشهء چادر تو دفع خطر می سازد

لذت پر زدن سوی شما را دارد

به مذاق دل ما, روضه اگر می سازد

مادری کردی و در روضه صدایم کردی

سر سجاده نشستی و دعایم کردی

بی تو هیهات, زمین میل بهاری بکند

یا که شمس و قمرش لیل و نهاری بکند

روز محشر همه را خاک نشین کرده خدا

تا فقط فاطمه اش ناقه سواری بکند

به فلانی و فلانی و فلان گفتی, نه

تا فقط از تو علی خواستگاری بکند

آنقدر خواسته ات را به کسی دم نزدی

که علی مانده برای تو چه کاری بکند

بعد نه سال چه گفتی که علی غمگین است ؟

چه سبب شد که علی فکر اناری بکند

خط بکش دور سفر را و بمان پیش علی

بنگر این دیدهء تر را و بمان پیش علی

صحبت از هر چه که خواهی بکن, از رفتن نه

پیش چشم نگران همه, جان کندن نه

گفته ام تا بنویسند سر کوچه, دگر

سد معبر جلوی مادر آبستن نه

چند روز است که دل شوره به زینب دادی

پنج سالش شده, پس پیرهن آوردن نه

بین گودال زمانی که حسینت افتاد

تو سراسیمه بیا و بگو از گردن, نه

چکمه و سینهء زخم پسر زهرا نه

تبر و ساقه خشکیدهء یک گلشن نه

قتلوک, ذبحوک, پسر بی کفنم

عرفوک ,خذلوک, شه خونین دهنم




طبقه بندی: مذهبی ، عرفانی،مهدویت،  با دانشجویان، 
ارسال توسط جواد پورغفار
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
كدامیك از موضوعات این سایت را بیشتر می پسندید











صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ